#سهم_من_از_با_تو_بودن_پارت_225
کنارم لب تخت نشست با حرص خواستم بلند شوم که اجازه نداد : باشه ...
. پس اجازه بده کنارت بمونم
بی حوصله و اخم آلود پسش زدم : ای بابا .. عجب گیری افتادما ... بابا می
... گم خوبم دیگه
اخم کرد : بسه دیگه .. چقدر خودخواهی ؟ چرا این همه نگرانی من و
مادرتو نمی بینی ؟
. ترجیح دادم جوابش را ندهم . چشم هایم را بستم : شب بخیر
نفس عمیقش را شنیدم که برای کنترل حال عصبی اش بود اما چشم باز
. نکردم
باز هم صحنه های فرو رفتنم در زیر آب برایم تداعی می شد و در همان
. حال چشمانم غرق خواب
در حالت خواب و بیدار که باشی طعم بوسه را می توانی حس کنی ؟؟ !
!روی ... پیشانی ؟ گونه ؟ یا ... نمی دانم ... شاید هم خواب بود
درد یعنی من کنارت باشم و تو دورتر
درد یعنی عاشقت باشم ولی تو دوست تر
درد یعنی منتظر باشی بگوید عاشقم
حکم صادر می شود لیکن تورا مهجورتر
درد یعنی داغ عشق تو بسوزاند مرا
romangram.com | @romangram_com