#سهم_من_از_با_تو_بودن_پارت_224

... ــ نمی خواد .. حالم خوبه.. فقط یه کم بی حالم

... کلافه شد : تب داری ... داره هر دقیقه شدید تر هم میشه

. لبخند خسته ای زدم : نه بابا ... چیز مهمی نیست ... بزرگش نکن

بار دوم بود که امتحان می کرد دست پیش آورد و پیشانی ام را لمس کرد :

... به جون خودت داغ تر شدی

... مادر شما یه چیزی بگو .. خدای نکرده اگه تشنج کنه

با همه ی بی حالیم خندیدم : تشنج ؟

مادر : راست می گه مادر ... پاشو باهاش برو درمانگاه و برگرد ... لج نکن

...

ــ آخه من طوریم نیست ... چرا بی خود نگرانید ؟

بعد هم بلند شدم و به اتاق رفتم . خوابم گرفته بود .. کاش راحتم می

... گذاشت . اما به دنبالم آمد : ریحانه ... می ترسم تبت بره بالا تر

لب تخت نشستم : برو شامتو بخور ... من حالم خوبه.. الانم بهترم... غصه

. ی منو نخور

باز هم پیشانی و گونه هایم را لمس کرد ، اگر هم تب نداشتم داغ شدم ،

ناراحت گفت : به جون خودم خیلی داغی ... با کی لج می کنی آخه ؟

بی حال بودم دارز کشیدم : با هیچکی .. باور کن نیاز نیست وگرنه می

... اومدم


romangram.com | @romangram_com