#سهم_من_از_با_تو_بودن_پارت_220

ناگه صدای جیغ و همزمان با آن افتادن رها در استخر شوکی عظیم به

وجودم منتقل کرد ... دست و پا زدنش را دیدم و بی آنکه به یاد داشته

باشم شنا بلد نیستم خودم را به استخر رساندم و برای نجاتش به آب زدم

...

استخر عمیق بود و شنا برای من که بیش از سه جلسه آموزش ندیده بودم

سخت و غیر ممکن ... رها را گرفتم اما خودم هم زیر آب می رفتم .... همه

ی سعیم این بود رها را به بالا برسانم اما نمی توانستم .... فقط طاها و

.... رضای گریان را می دیدم که برای گرفتن دستم تلاش داشتند

دست و پا زدن های وحشت زده و بی فایده موقعیت را بد تر می کرد ... و

. هردو سنگین تر از پیش به زیر آب فرو می رفتیم

صدای فریاِد یا ابوالفضِل عطا که از خواب نیمروزی پریده بود چون

خورشیدی تابان دلم را روشن کرد... اما زیر آب فرو رفتم .. رها دیگر

حرکتی نمی کرد ... موهای بلندش در زیر آب پریشان بود و به صورتم می

خورد ... محکم نگهش داشته بودم اما ناامیدانه قوایم را از ترس زیاد از

..... دست می دادم

شیرجه ی پر سرو صدای او و تلاطم شدید آب نویدی بود برای نجات

. یافتن ... دستان قدرتمندش هردومان را در آغوش گرفت و بالا کشید

تنها کاری که به محض بالا آمدن بی اراده انجام دادم نفس گرفتن بود آن


romangram.com | @romangram_com