#سهم_من_از_با_تو_بودن_پارت_218

مشتاق و امیدوار گفت : بهم فرصت بده...فرصت بده ثابت کنم من اون

قدرهام بد نیستم...گاهی شرایط زندگی آدما از اونها چیز رو می سازه که

...واقعا نیستن و با عوض شدن اون شرایط بر می گردن به اصل خودشون

.ــ حرفت قشنگه اما...فقط با اثبات باورش می کنم

تو را آن گونه میخواهم که باغی باغبانش را

شبیه مادر پیری که میبوسد جوانش را

تو را در یک شب بارانی غمگین سرودم که

نمیدانم زمانش را، نمییابم مکانش را

من آن سرباز دلتنگم، که با تردید در میدان

برای هیچ و پوچ از دست خواهد داد جانش را

پریشانم شبیه پادشاهی خفته در بستر

که بالای سرش میبیند امشب دشمنانش را

تو در تقویم من روزی نوشتی دوستت دارم

از آن پس بارها گم کردهام فصل خزانش را

پرستویی که با تو هم قفس باشد نمی ترسد

بدزدند آب و نانش را، بگیرند آسمانش را

تو ماهی باش تا دریا برقصد موج بردارد

تو آهو باش تا صیاد بفروشد کمانش را


romangram.com | @romangram_com