#سهم_من_از_با_تو_بودن_پارت_202

مادر گفت : دستت درد نکنه پسرم وسایل رو بذار تو اتاقی که قراره منو

. بچه ها باشیم

... ــ چشم مادر ... این اتاق بزرگتره برای شما... دوتام تخت داره

به سمت اتاقی در ضلع راست ساختمان رفت جایی نزدیک به آشپزخانه

. ی اوپن

وسایل را گذاشت و برگشت و آرام و با شیطنت گفت : اون یکی هم

! واسه من و تو

ته خنده ی صدا و نگاه پر شیطنتش را اگر چه دوست داشتم اما در این

ِر پر از هوس

مورد عصبانی می شدم و جوش می آوردم : بمیری با این افکا

... و شومت

نگاهی به مادر انداخت پشت به ما داشت و به سمت اتاق می رفت

گامی به من نزدیک شد : قربون قدو بالات شوخی می کنم ... تازه حرف

!.... بدی نزدم که... منظورم این بود که

اخمم پررنگ تر شد : حرف دهنتو بفهم عطا... اون روی منو بالا نیار ...

... دفعه ی بعد

مادر پرسید : ریحانه تو کجا می مونی مادر ؟

نگاِه نشسته در نگاِه عطا را گرفتم و برگشتم ، نگاه کوتاهی به مادر و


romangram.com | @romangram_com