#ساده_نیست_پارت_65
-از کجا فهمیدی؟
نگاه عاقل اندر سفیهی بهم انداخت و گفت:
-جدی معیوبی؟
چشم غره ای بهش رفتم و با مشت به بازوش زدم.
-معیوب عمته!
اخم غلیظی بین ابروهاش نشست.
-نبینم سری بعدی این حرف رو بزنی.
ادای خودش رو در آوردم و در آخر مسخره ای نثارش کردم. وقتی هردومون ساکت شدیم تا اومدم حرفی بزنم روی دسته مبل نشست که صدای اعتراضم بلند شد.
-هوی غولچماق!
با چشم های گرد شده برگشت سمتم و متعجب گفت: با منی؟
پوکر نگاهش کردم.
-کس دیگه ای می بینی؟
سری به معنای آره تکون داد و با دست به جمعیت اشاره کرد و گفت: اگه زحمت بدی و اون چشم های کورت رو باز کنی متوجه این همه آدم می شی!
دندون قروچه ای کردم و سعی کردم دیگه حرف نزنم، بهش فحش هم بدی یه جوری جوابت و میده الدنگ!
-انقدر فحش نده، همه اش به خودت بر می گرده.
با تعجب نگاهش کردم.
-ها؟
پوزخندی زد و گفت:
-از اونجایی که روانشناسی هم خوندم، از مدل چهره ات به عصبی بودنت پی بردم و از اونجایی که شما دختر ها توی موقعی که کم میارین خودخوری می کنین یا به طرف فحش می دین، کشف کردم که الان حتما یه فحش آبدار نوش جان کردم. درسته بانو؟
romangram.com | @romangram_com