#ساده_نیست_پارت_61
طبق معمول خواستم واسه خودم سری تکون بدم که با یادآوری اوضاع، سریع با حالت اولم برگشتم و آروم_آروم قدمی به پیست برداشتم.
با پخش شدن آهنگ سعی کردم یکمی خودم رو تکون بدم، وایی مامان حس می کنم بدنم قفل کرده با نگاه به قیافه جدی فرهاد هرچی بود از ذهنم پرید، نه بابا قفل چیه؟ من شل شلم درسته همینه، می شه!
باز با دیدن چهره کارن نمی تونستم عین آدم برقصم. وای خدا هیچ بنی بشری رو بین این دوتا اسکول قرار نده!
دوباره به فرهاد نگاهی کردم و سعی کردم به تماشاچی ها خیره شم و اگر نه تا آخر مجلس گرفتگی تمامی عضله هام رو شاخه.
یه نم بارون و...
شبای تهرون و...
پاتوق ام اون ور دل هم و...
با تو می شم آروم و...
ای داد ای داد، چشات کار دستم داد.
ای جان ای جان، دلم گیر دلت افتاد.
چیکار می کنی تو بانو،
آخه با این دل وامونده.
که نباشی نمی تونم اصلا،
قلبم پیشت جا مونده.
شبا کجا ستاره، می شی دوباره،
بیا دنبالت بگردم؟
آخه دور تو بگردم!
با تموم شدن آهنگ سیخ سرجام وایستادم، سعی کردم تا می تونم حرکت های مسخره از خودم در بیارم و با ریتم هم هماهنگ نباشم، با اون دامن بلند جفتک می پروندم.
با صدای جیغ و هورایی که بلند شد، چشم هام گرد شد. جانم؟ برای چی دست می زنن؟ من خیلی مزخرف رقصیدم ها! الان باید با نچ نچ از کنارم رد بشین.
romangram.com | @romangram_com