#ساده_نیست_پارت_142
چشم های خوشرنگش رو حاله ی غم پوشوند و گفت: ببخشید عزیزم، ببخشید خانومم، ببخشید عشق زندگیم. باید می رفتم، باید می رفتم چون با رفتنم امروز رو دیدم!
سرم روی شونه کج شد و نگاهم به گربه ای که از روی دیوار به روی زمین پرید افتاد.
-آره دیدی، اما دیدی من سرد شدم؟ دیدی افسردگی گرفتم؟ دیدی یک ماه کامل توی تاریکی به سر بردم؟ می دونستی و یه خبر ندادی؟
اخمی روی چهره ش نشست و گفت: منم کم نکشیدم، منم حالم خوش نبود. تو چرا فقط خودت رو می بینی؟
سر کج شده م رو صاف کردم و گفتم: چون تو حال من رو می پرسیدی از بابام، خبر داشتی که میری و برمیگردی، اما من چی؟ نه می دونستم کجایی، نه می دونستم بر میگردی. هیچی! اگه بحث مامانه و اینکه می خواستی بفهمه چقدر دخترش زجر می کشه، به خودم میگفتی بر می گردم من از دلتنگیت هم بی حال می شدم. مامان رو میتونستم راضی کنم اما نگفته رفتی!
بی هوا بوسه ای روی گونه م کاشت و گفت:
-خانوم خونم می شی؟
تک خنده ای کردم و سر برگردوندم.
-یه جوری میگی انگار یه کاری کردی که من رو جز تو به کسی نمی دن!
شیطون سرش رو جلوتر آورد و گفت: مشکلی نیست، امشب میام میدزدمت بقیه ش هم ردیفه!
جیغی حرصی کشیدم و با کف دو دستم زدم تخت سینه ش که خنده اش به هوا رفت. آوا فدای خنده هات، آوا بمیره برات. مگه می شه تو اینجوری بخندی و شیطنت کنی بعد آوا بگه نه؟ طاقت میاره دل آوا؟ نه!
دستم رو سفت چسبید و کنار گوشم زمزمه کرد:
-چی شد؟ خانومم می شی یا به زور خانومم کنمت؟
لبی گاز گرفتم و با سرعت ازش جدا شدم، پسره ی بی حیا حرفش رو ادامه هم می ده. دوباره خنده ای سر داد و دست هام رو توی دستش گرفت. سفت و محکم! سر کج کرد و مظلومانه گفت: خانومم؟
مثل خودش سر کردم و گفتم: جانم؟
خوشحال ابرویی بالا انداخت و گفت: خانومم می شی؟
سری به معنای آره تکون دادم و گفتم: خانومت می شم، تا تهش باهاتم. پا پس نمی کشم.
کمی به جلو خم شدم و کنار گوشش لب زدم:
-آقامون، تو چی؟ می مونی؟
romangram.com | @romangram_com