#ساده_نیست_پارت_137


***

با صدای مامان چشم از اتاقم گرفتم و به چشم هاش دوختم.

-آوا جان، برو داخل چرا وایستادی نگاه می کنی؟

وارد اتاق شدم و به سمت کمد لباس هام قدم برداشتم. اولین کار باید دوش گرفت، فقط آب ولرم الان بهم آرامش می ده.

هرچی لباس دم دستم اومد رو برداشتم و بی توجه به مامان جلوی در وایستاده وارد حموم شدم. لباس های بوگندویی که هنوز هم بوی بیمارستان می داد رو از تنم کندم و به کبودی های پاهام نگاه کردم.

پای چپم به همراه دست چپم شکسته بود. مثل اینکه تصادف بدی اتفاق افتاده بود که پنج ماه هم توی کما بودم و آثار آسیب ها هنوز هم روی بدنم حک شده.

آهی کشیدم و زیر دوش قرار گرفتم. بالاخره مرخص شدم و به خونه برگشتم تا یه استراحت حسابی بکنم. انگاری خوابیدن بیشتر خستم کرده، حالا باید یکم واسه ی خودم ول بچرخم.

...

بعد تموم شدن حموم دو ساعته لباس هام رو پوشیدم و وارد اتاق شدم. آخی دلم واست تنگ شده بود، به سمت کلکسیون عروسک هام قدم برداشتم و خرگوش خرس مانند قرمزم رو از توی کمد بیرون کشیدم.

دستی به کیسه ی پولی که توی بغل گرفته بود کشیدم و گوش های بلندش رو که حالت پذیر بود، خم کردم. چشم های درشت مشکی رنگش خیره ی صورتم بود. ناگهان خاطره ای توی ذهنم نقش بست.

دخترک شش_هفت ساله ای که کنار مادر و پدرش روی زمین نشسته بودن. مثلا اومده بودن سیزده به در اما هوا خیلی سرد بود. دختر عروسک رو روی زمین کنار خودش نشوند و خودش رو در آغوش کشید و لرزون گفت: سرده!

پدرش لبخندی زد و گفت: شما هی گفتی بیایم جنگل بیایم جنگل. اومدیم و حالا داریم یخ می زنیم، جمع کنین بریم خونمون.

جیغ دخترک به هوا رفت و نه ای کشیده از دهنش خارج شد. پدرش خنده ای کرد و گفت: پس دیگه نگی سرده ها! بیا یه چایی بخور گرم شی.

لیوان چای رو توی دست های کوچکش فشرد و به سمت دهن عروسک نزدیک کرد و کودکانه لب زد:

-تو ام بخور تپلی!

عروسک صاف و مجسمه مانند روی زمین نشسته بود. دخترک عروسک رو از روی زمین برداشت و روی پاش قرار داد اما محلی که عروسکی روی زمین نشسته، گرم بود. دختر با تعجب دستی به زمین کشید و از کشف بزرگش با جیغ_جیغ گفت: وایی، مامان، بابا. عروسکم مثل ما جون داره. ببینین روی زمین نشسته بود و زیرش گرم شده!

مادرش تک خنده ای کرد و دستی روی محل مورد نظر کشید و گفت: آوای مامان، این عروسک داخلش پره پشم شیشه است. از گرمای زمین گرم تر شده!

دخترک لب و لوچه ش رو جمع کرد و دست به سینه عروسک رو به خودش فشرد.

-اما من می دونم جون داره!

romangram.com | @romangram_com