#ساده_نیست_پارت_134


کاش هنوز دستای تو، تو دست من بود.

«خنده های تو_فرزاد فرزین»

از جاش بلند شد و به سمت خروجی پارک راه افتاد. نمی تونم، باید برم. باید بغلش کنم و بگم برگشتم تا بمونم. به قدم هام سرعت بخشیدم و پشت سرش قرار گرفتم.

با حس صدای قدم هام با یه حرکت ترسیده به عقب برگشت و اون موقع بود که بدون اجازه ی نگاه، در آغوش کشیدمش. سرم رو توی گودی گردنش فرو کردم و نفس عمیقی کشیدم. آخ آوا چه کردی با من؟ چه کردی که توی این یه سال معتاد یه تنفس بوی تنت شدم؟

***

«آوا»

با صدای پایی که پشت سرم راه افتاد، ترسیده نفسم توی سینه حبس شد. وایی بیا و درست کن، خفت گیره الان می شینه من رو به خاطر دو هزار پول می‌کشه. بیا آروم باش آوا، با یه حرکت برگرد سمتش بگو هیچی نداری.

آب دهنم رو قورت دادم و روی پاشنه ی پا چرخیدم که توی حجم زیادی از یه آغوش گیر کردم. سرم روی سینه اش قرار گرفت و قبل از اینکه دهنم برای یه جیغ حسابی باز شه، بوی خوش تنش توی مشامم پیچید.

این بوی کارنه، بوی کارنه. اشتباه نمی کنم، کارنه! به سرعت خودم رو عقب کشیدم که دست هاش کنارش افتاد و نگاه دلتنگش قفل چشم هام شد.

خودشه، خود چشم سبز_آبیشه. بی هوا قطره ی اشکی از چشمم چکید، برگشت؟ بعد یک سال برگشت که چی؟ روز تولدم برگشت که چی؟ چشم بستم تا نبینمش، تا نبینه به خاطرش اشک می ریزم. اما دیر شده بود.

دستش، دست هام رو قفل کرد و کنار گوشم بی قرار زمزمه کرد:

- آوا؟

لبم باز شد بگم جانم، خفه ش کردم. این احساس باید خفه شه، باید نابود شه که نابودم کرد! وقتی دید جوابی نمی دم لب زد:

- خانومم؟

به سرعت دستم رو از دستش بیرون کشیدم، داشت می ریخت. باز هم قطره ی اشک هام بعد چند وقت خوب راهشون رو پیدا کردن.

لب گزیدم و با تکون دادن سیب گلوم سعی کردم بغض خفه کننده م رو قورت بدم. با صدای گرفته ای زل زدم توی چشم هاش و لب زدم:

- بهم دست نزن، من...

صدام برید انگار، آب دهنم رو با سرعت قورت دادم و سخت گفتم: خانومت نبودم و نیستم، اشتباه گرفتی آقا!

نگاهش دلگیر شد، گرفته شد. منم گرفته م، منم دلگیرم از رفتنش. من داغون شدم! پشتم رو بهش کردم و سعی کردم با بالاترین سرعتی که سراغ دارم از این پارک لعنتی خارج شم.

romangram.com | @romangram_com