#ساده_نیست_پارت_133
روی نیمکتی نشست و نگاهش رو به آسمون ابری و عاری از یه دونه ستاره دوخت.
پشت درختی وایستادم تا توی دید نباشم. صدای آهنگ که بلند شد، فکرم پر کشید سمت دلتنگی های این چند وقتم.
من همونیم که تو هیچ کس و، جز اون یادت نیست.
اونی که تو این خیابونای خیس، پیشت نیست.
من همونیم که دوریش، فکرت و درگیر کرده.
اونی که نیست، ها کنه دستات و الان که یخ کرده.
اونی که روز تولدت، منتظری برگرده.
هرجایی، بری باز تنهایی.
آخه خنده های تو برای من بود.
با حسرت، نگرانم واست.
کاش هنوز دستای تو، تو دست من بود.
کمی خم شد و سرش رو بین دست هاش گرفت، حرکت لب هاش دیده می شد، اما صدایی نبود که بشنوه. وای خدا، دلم. طاقت میارم نرم جلو بغلش کنم؟
میاد اون روزی که عکست از تو چشام می ریزه.
به خودم میام و می بینم، نیستی و پاییزه.
میاد اون روزی که همو، چند ساله ندیدیم.
خودمون و واسه ندیدنم، نبخشیدیم.
هرجایی، بری باز تنهایی.
آخه خنده های تو برای من بود.
با حسرت، نگرانم واست.
romangram.com | @romangram_com