#ساده_نیست_پارت_118
پریدم وسط حرفش و سوالم رو مطرح کردم:
-آیا پلیس های مشهد چغندرن؟
دستی به موهاش کشید و جدی گفت:
-نه، ولی بعضی اوقات خیلی کم پیش میاد که از این اتفاق ها بیوفته. یعنی دو طرف با هم در ارتباط نباشن و مشکلاتی به وجود بیاد. خب درسته که خیلی کم پیش میاد.
مثلا فرض کن از صد درصد ممکنه بیست درصد از این اشکالات رخ بده اما از شانس خوشگل من این سری پلیس های مشهد دنبال باند ونداد بودن و ما دنبال باند فرهاد.
پلیس های اینجا میرن تا توی مهمونی فرهاد همه رو دستگیر کنن و منی که توی اون مهمونی خودم رو گنجونده بودم رو گرفتن.
بعدش هم آشنایی با پدرت پیش اومد و بقیه اش. اما بحث می رسه به ونداد. تو اصلا تا حالا ونداد رو به چشم ندیدی، تمامی اتفاقاتی که برات افتاده و تو در تمامی لحظات فکر می کردی ونداده در اصل کاوه بوده.
ما ونداد رو قبل تر دستگیر کرده بودیم و قیافه کاوه رو که تقریبا شبیه به ونداد بود رو با کلی گریم به چهره ی ونداد تغییر دادیم.
دستی به دهنم گرفتم تا از حجم این همه اطلاعات دهنم باز نشه. بی توجه به حال من ادامه داد:
-ما مجبور بودیم از طریق ونداد قلابی یا همون کاوه افراد بزرگتری رو توی اون مهمونی دستگیر کنیم و برای این کار به تو احتیاج داشتیم. بماند اون روزی که من وارد عمارت کاوه شدم وانمود کردم چیزی نمی دونم.
نا خودآگاه چرایی از دهنم بیرون پرید. لبخند مهربونی زد و گفت: چرا؟ خب بهتره بگم پدر ونداد یه دیوونه ی فوق العاده و البته بزرگترین این باند محسوب می شد.
اون مرد حتی به پسر خودش هم شک داشت. در نتیجه همه جای خونه رو دوربین وصل کرده بود. به خاطر همین کاوه نتونست چندان دوستانه رفتار کنه.
هیچ تا حالا با خودت فکر نکردی کسی که تو رو خریده چرا کاری باهات نداره و آزادت گذاشته؟
سری به معنای آره تکون دادم. ادامه داد:
-چون وندادی وجود نداشت، برای اینکه شکی توی کار به وجود نیاد مجبور بود بعضی اوقات، تلخ شه. اما خب این وسط بزرگترین مشکل عاشق شدنش بود. اون خیلی بد دل داد به خانوم من!
لبخند پر ذوق و شوقی روی لبم نشست از وصف خانوم من های کارن. دستی به هم کوبیدم و مشتاقانه سعی کردم اون دو کلمه ی جادویی رو از ذهنم خارج کنم.
-بعدش چی شد؟ کاوه که مرد اما بقیه اعضای خونه چی شدن؟
تک خنده ای از حرکات من کرد.
-اونایی که لازم بود گرفته شن رو به خوشی گرفتیم و تمامی خدمتکار ها همراه اون دنسر ها آزاد شدن و به آغوش خانواده برگشتن.
romangram.com | @romangram_com