#ساده_نیست_پارت_117


-مثل اینکه این آقا کارن ما توی ماموریت عاشق دخترخانوم گل شما می شه و کله سحر زنگ می زنه و لنگ ظهر ما رو می کشونه میاره خواستگاری که البته وظیفمونه براش هرکاری بکنیم. حالا باز هم می مونه نظر شما!

بابا سرش رو بالا آورد. نگاهش رو دور تا دور سالن چرخوند و یه دور همه رو از نظر گذروند. در آخر چند ثانیه به من نگاه کرد و گفت: والا من کارن جان رو می شناسم و مثل پسر خودم از روز اول دوسش داشتم. پسر آقا و محکمیه که با اون دست تیر خورده اش اومده خواستگاری.

کارن لبخند خجالت زده ای تحویل بابا داد و سرش رو پایین انداخت.

-من حقیقتا مشکلی ندارم. همه چیز می مونه تا خود آوا جان نظر بده.

متعجب نگاهی حواله ی اون همه چشم که در کمتر از یک ثانیه به من خیره شدن، کردم و آب دهنم رو با صدا قورت دادم که بابای کارن به کمکم شتافت.

-خب اگه اجازه بدین یه صحبتی با هم داشته باشن.

بابا سری تکون داد و با چشم به من اشاره کرد. دستی به دو دسته مبل گرفتم و از جام بلند شدم. کارن هم به تبعیت از من بلند شد و پشت سرم به سمت اتاق راه افتاد.

خدا رحم کرد نشستم به تمیز کاری و اگر نه الان آبروم رو باید از کوچه و خیابون جمع می کردم. به قول مامان پَلَشت تر از من توی دنیا وجود نداره.روی تخت نشستم و با لبخند دندون نمایی به کارن تازه وارد شده خیره شدم. ابرویی بالا انداختم و سریع گفتم: که زیر چشمی در ابتدای ورود دنبال من می گشتی؟

شیطون لبخندی زد و گفت: که شما هم از توی آشپزخونه ما رو می پاییدی؟

اخمی کردم و ادامه دادم:

-که از آوردن چایی خوشحال می شی؟

لبخندش بیشتر کش اومد و گفت: که طاقت دوری یار و نداری و بدون حرف از طرف کسی یهو با سینی چایی وارد سالن می شی؟

اخم هام بیشتر درهم گره خورد و فکر کردم چیز دیگه ای تحویلش بدم که کنارم روی تخت نشست و گفت: نداری دیگه تلاش نکن. خب خانوم خانوم ها، من منتظر سیل سوالات شما هستم.

متفکر هومی کردم. در مورد زندگی سوال نداشتم خدایی، بیشتر سوال هام سر کاوه بود. بشکنی جلوی صورتش زدم که ترسیده صورتش رو عقب کشید و گفت: چیکار می کنی دختر؟

بدون توجه به حرفش گفتم: هر چی در مورد کاوه نمی دونم بگو. اصلا از اول ماموریت شروع کن.

دست به سینه به تاج تخت تکیه داد و گفت:

-پرونده ی حقایق.

اخمی کردم و با نگاهم خواستم بیشتر زر نزنه و بگه.

-ببین آوا. من از تهران کوبیدم اومدم تهران که بتونم وارد یه باند بشم و دستگیرشون کنم.

romangram.com | @romangram_com