#روژان،_قربانی_یک_رسم_پارت_99
صداش می لرزه ، می تونستم تو تاریکی دست های لرزونشو ببینم ، ببینم کل بدنش داشت می لرزید .
- داشتی کابوس میدیدی ؟
- نه .... شما برای چی اومدید اینجا ، اصلا شما کی هستید ، چرا به زور اومدید تو خونه ی من ؟
- روژان منم کیاوش ، نترس هم چی تموم شده ، داشتی الان کابوس میدید
حالش بد بود باید یه کاری میکردم . سریع چند قدم برداشتم سمتش و کل لیوان و پاچیدم رو صورتش . یه لحظه جیغ کشید و بعد ساکت شد و با چشمهای گریون و خیس داشت به من نگاه میکرد .
- بهتری ؟
هنوز داره خیره نگاهم میکنه ، لرزش بدنش بیشتر شده . میرم و از رو تخت و پتو رو برمیدارم و میرم سمتش . حرکتی نمیکنه آروم پتو رو از پشت میندازم رو شونه هاش و از جلو هم به هم نزدیک می کنم . سردش شده .
میشینه رو زمین و به دیوار تکیه میده ، جلوش خم میشم
- خوبی
حرفی نمیزنه ، چشماش بسته است . چند دقیقه ای می مونم تا لرزشش بند بیاد بعد از رو تخت بلند میشم و میخوام برم که صداش می یاد
- من
به سمتش برمیگردم
- چیزی لازم داری
با صدای بغض داری حرف میزنه
- من... من می ترسم
romangram.com | @romangram_com