#روژان،_قربانی_یک_رسم_پارت_100
دخترکه بیچاره ، نمی دونستم چی بگم ، کاش حداقل دایه بود . الان دست تنها با این دختره چی کار کنم .
- ببین چیزی نیست ، مشکل حل شده . نباید بترسی
- تو ... تو واقعا کیاوشی
نفس عمیقی میکشم ، میرم جلو و کنارش رو زمین زانو میزنم
- کیاوشم ، واقعا کیاوشم
- اونا
- اونا رفتن ، پلیسا اومدن و بردنشون ، خیالت راحت
- اگه بیان چی ؟
می دونستم ترسیده ولی انگار بیشتر اون چیزی بود که فکر میکردم . فردا صبح حتما باید از آقای احمدی بپرسم دقیقه چه اتفاقی افتاده بود .
- میخوای کمکت کنم بری رو تخت
سرشو تکون میده
- خوب پس بلند شو بریم پذیرایی یه چیزی درست کنیم بخوریم ، خوبه ؟
میخواستم ذهنشو منحرف کنم . یکم نگاهم میکنه و بعد چشماشو به معنی تایید می بنده . سعی میکنه بلند بشه ولی انرژی نداره . دستامو دورش میگیرم و بلندش میکنم ، هنوز پتو رو دورش محکم گرفته . با هم میرم پذیرایی، میبرم سمت کناپه
- تو اینجا بشین ، یه فیلم میزارم نگاه کنی تا من یه چیزی درست کنم
حرفی نمیزنه . منم یه فیلم میزارم تو دستگاه و میرم سمت آشپزخونه . نیم نگاهی به دختری که رو کاناپه نشسته میندازم ، پتو افتاده از یه طرف افتاده رو شونش لختش . موهاش با یه گیره بالای سرش بسته شده . مشکی بود زیادی مشکی بود .
romangram.com | @romangram_com