#روژان،_قربانی_یک_رسم_پارت_101
از تو فریز همبرگر در می یارم و همین جوری میندازم تو ماهیتابه تا سرخ بشه .
یه کم نون میزارم تا گرم بشه ، خیارشو و گوجه رو هم خورد میکنم و میزارم رو بشقاب و همه رو میزارم رو سینی و میرم سمت روژان .
میز و میزارم کنارتر و سینی رو میزارم رو زمین .
- بیا رو زمین بخوریم
یه نگاهی به در میکنم و یه نگاهی به من
- بسته است ، خیالت راحت
ولی انگار هنوز مطمعن نشده . میرم کنارش و رو کاناپه می شینم
- روژان من هستم خیالت راحت باشه ، باشه
مظلوم سرشو کج میکنه و تکون میده
- خوب پس بلندشو بریم بشینیم ، من گرسنمه
آروم بلند میشه و میشینه رو زمین . سعی میکنه پتو رو نگه دار ولی سنگین بود
- سردته ؟
- نع
شاید به خاطر لباسشه که معذب ، میرم سمت اتاقش و شنلشو که موقع خواب درآورده بود میبارم . پتو رو از رو شونه هاش برمیدارم ، سرشو بلند میکنه و نگاهم میکنه ، بالای سرش وایستادم . شنلشو میندازم رو شونه هاش ، آروم خودش می پوشه .
میشینم کنارش و سینی رو میزارم جلومون و کنترل و دستم میگیرم
romangram.com | @romangram_com