#روژان،_قربانی_یک_رسم_پارت_102

- فیلمش قشنگه

- ندیدم که

- پس از اون موقع چی کار میکردی

سعی میکنم نگاهش نکنم تا معذب نباشه ولی معلوم بود که معذب ، معذب بودن بهتر از اینکه بترسی و همش بلرزی .

- صبح به دایه زنگ میزنم میگم بیاد

- نه

بهش نگاه میکنم ، من دارم میخورم و اون هنوز حتی یه لقمه هم نخورده . یه لقمه براش میگیرم و دستمو دراز میکنم تا از دستم بگیره

- چرا

به دستم و لقمه خیره شده . آروم دسشو می یاره جلو و از دستم میگیره . برق انگشتر توی دستش چپش یه لحظه دلمو لرزوند .

- امروز دخترش زایمان کرد

- خوب کرده باشه ، زنگ میزنم فردا بیاد ، دخترش اونجا تنها نیست ولی تو اینجا تنهایی

لقمه هنوز تو دستشه ، نگاهش میکنم

- چرا نمی خوری پس ؟

- زنگ نزنید

دختر بود و دل نازک دخترونه اجازه نمیداد تا الان مادر و از دخترش جدا کنه . ولی خودش اینجا تنها بود و این شرایط اصلا خوب نبود . منم که کلا نمی تونستم ازش مراقبت کنم . هنوز لقمه تو دستشه ، به لقمه اشاره میکنم


romangram.com | @romangram_com