#روژان،_قربانی_یک_رسم_پارت_98

دستاشو میگیرم و نمیزارم دست و پا بزنه هونجوری صداش میزنم

- بیدارشو

با دستام شدید تکونش میدم ، اثری نداره . میدوم سمت آشپزخونه تا آب بیارم بپاشم رو صورتش شاید اونجوری بیدار بشه .

هنوز داره گریه میکنه ، میرم نزدیک و می شینم رو تخت و یکم آب میریزم تو دستم و می پاشم به صورتش . تکونی می خوره و یدفعه چشماشو باز میکنه ، چند لحظه به من نگاه میکنه و یدفعه خودشو از رو تخت پرت میکنه پایین و میرم گوشه دیوار

- بزار من برم

- روژان نترس ، بیا یه لیوان آب بخور ، داشتی کابوس میدی

- تو کی هستی ؟

مثل یه بچه گربه که ترسیده تو خودش مچاله شده و داره از ترس می لرزه

- روژان یادت نمی یاد ، من کیاوشم

- کیاوش

- روژان بیا اینجا

دستمو دراز میکنم سمتش . به دستم خیره میشه

- من شوهر دارم بزارم برم

خدایا ... میرم سمتش ، جیغ میزنه . اتاق تاریکه و فقط نور کمی از پذیرایی می یاد

- نیا جلو


romangram.com | @romangram_com