#روژان،_قربانی_یک_رسم_پارت_95
چشماشو باز میکنه و به لیوان که جلوش گرفتم نگاه میکنه
- خوبم
- اینو بخوری بهتر میشی .
دستشو جلوی می یاره تا بگیره ولی لرزشش خیلی زیاد بود . خودم اروم میبرم سمت دهنش و یکم میدم تا بخوره .
- بهتر شدی
- سرده .
- بهتره استراحت کنی ، می تونی بلند بشی
یه نگاه به من میکنه و سرشو تکون میده .
- تو ، تو واقعا کیاوشی
از دست خودم عصبانیم ، وقتی می بینم اینقدر بی پناهی از دست خودم بیشتر عصبانی میشم . کاش دایه نرفته بود .
- کیاوشم ، حالا بلند شو
بازم نگاهم میکنه ولی وقتی اخم میکنم به خودش می یاد و نگاهم میکنه و سعی میکنه بلند بشه ولی توانی نداره تو بدنش .
- بزار کمکت کنم
دستمو رد میکنه و سعی میکنه خودش بلند بشه و بلند میشه اما به ثانیه نکشید افتاد رو کاناپه
دستشو میگیرم و بلندش میکنم ، سعی میکنه دستشو آزاد کنه . با صدای عصبانی میگم :
romangram.com | @romangram_com