#روژان،_قربانی_یک_رسم_پارت_93

میرم جلوتر و میشینم نزدیکش، تکونش میدم ولی تکون نمیخوره

- بیدارشو

انگار نه انگار

- روژان

واسه اولین باره که می بینمش و واسه اولین باره که اسمشو صدا میکنم . میخوام شالشو از رو صورتش کنار بزنم تا ببینم چه شکلیه این خون بس ولی این کار رو نمیکنم . موهاش از زیر شال ریخته بیرون ، بی نهایت مشکی و براق .

سرش تکون خورد و وقتی چشمهاشو باز کردو منو دید یهو از رو مبل بلند شد و منو که نزدیکش ایستاده بودم تا بیدارش کنم هول داد عقب .

- تو کسی هستی ؟

یدفعه نمی دونم یاد چی افتاد که شروع کرد به جیغ زدن و کمک خواستن .

میرفت عقب و همونجوری جیغ میزد و کمک می خواست . رفتم جلو تا آرومش کنم ولی عقب تر می رفت .

- چی از جونم میخوایید ، من شوهر دارم

اوه ، خدای من اشتباه گرفته بود . منو نمی شناخت و الان هم فکر میکرد من یکی از مزاحمام

- روژان ، آروم باش

- اسم منو از کجا میدونی هان ، تو رو اونا فرستادن نه ....؟

کمک میخواست ، از فریادهاش کلافه شدم که سر و کله ی احمدی که هراسون میدوید سمت ما رو دیدم

- چی شده خانم مهندس


romangram.com | @romangram_com