#روژان،_قربانی_یک_رسم_پارت_92

با صدای بلند آقای احمدی رو صدا میکنم

دوان دوان می یاد سمتم

- بله آقا

- کجاست ؟

- کی

- همون..همسرم

می یاد جلوتر و میگه

- همین جا نشسته بود به خدا

میرم جلوتر رو مبل یه دختر خودشو مچاله کرده بود و خوابیده بود ، چهره اش مشخص نبود

- خوابشون برده ، خیلی بهشون گفتم که مشکل حل شده و می تونید تشریف ببرید بالا ولی مثل اینکه تنها بودند و خیلی ترسیده بودنند

بالایی سرش می ایستم و مرددم .

عذاب وجدان گرفتم ، دایه فقط چند روز اونو به من سپرد و رفت . وای خدای باید زودتر می یومدم . حتما خیلی ترسیده .

کیفمو با دسته کلید میگیرم سمت نگهبان

- لطفا برید در ساختمون و باز کنید یکی از آسانسور هام باز باشه تا ما بیایم

- چشم آقا


romangram.com | @romangram_com