#روژان،_قربانی_یک_رسم_پارت_250
-ندیده شما اومدید غیض کرد پاشد رفت
-ول کن عمه ، هر کسی دوست داره بره ، به جهنم
-حیف سپهر ، ولی خوب کاریش نمیشه کرد ، پیمونه ی بچم پُر شده بود
- خدا رحمتش کنه
لبخند محزونی میزنه و بشقاب ها رو برمیداره تا غذا رو بکشه . میرم پیش روژان و یه صندلی می کشم بیرون و می شینم . داره با بند کیفش بازی میکنه .
- خوبی ؟
نگاهم میکنه
- دایه کجا رفت ؟
یا می گفت دایه ، یا می گفت مامان .
- حتما رفته استراحت کنه ، پیرزن خسته شده
- پس من چی ؟
تا اومدم جوابشو بدم ، عمه بشقاب ها رو گذاشت جلومون و خودشم نشست روبرومون
- نوش جونتون
صدای خندیدن بچه ها از بیرون می یومد
- والا من نمی دونم این پسر خسته نمی شه انقدر مسخره بازی در می اره . ولی اینم بگما یه روز تو خونه نباشه من که دیونه می شم .... کیاوش جان چرا واسه خانومت نمی کشه
romangram.com | @romangram_com