#روژان،_قربانی_یک_رسم_پارت_251

خانومت ، تو دلم نیشخند میزنم به این کلمه . نیشخندی که شاید از سر درد بود . روژان همسرم بود ، به هر دلیل کاری نداشتم ولی حتی الان هم که کنار من نشسته بود نمی تونست به من اعتماد کنه و همش سراغ مامان و می گرفت . اشتباهاتی که کرده بودم و نمی خواستم کتمان کنم ولی باید درکم میکردنند . اطرافیانم باعث تمام مشکلات بودنند و همه اینو خوب می دونستن

- ممنون ، خودم می کشم

- روژان ، این عمه دوممه ، عمه توران

روزان ایندفعه نگاه میکنه و با شرم لبخندی میزنه

- خوشبختم

دسته عمه دراز میشه و دست روژان که رو میزه رو نوازش میکنه

- منم همینطور عزیزم ، ایشالله همیشه شما دو تا رو همینجوری ببینم ، دست تو دست هم .

یدفعه انگار دو تامون به خودمون می یام و به دستامون نگاه میکنیم . کی دست روژان و گرفته بود .

- بخورید دیگه الان سرد بشه از دهن می یوفته

یکم برنج واسه روژان می کشه و ظرف خورشت و می زارم جلوش و واسه خوددم یکم می ریزم . مشغول می شم .

- اولین باره که همدیگرو می بینم ولی مهرت افتاده تو دلم

- لطف دارید

هنوز چند تا قاشق از غذامون نخورده بودیم که ساسان و دو تا از دختر عموهام و یدونه از دختر عمه هام می یان تو آشپزخونه .

- بابا تموم نشد این غذا خوردن شما

نگاهی بهشون میندازم


romangram.com | @romangram_com