#روژان،_قربانی_یک_رسم_پارت_249

-گله که دارم ازت ، یه روز صبر نکردی من بیامم ببینمت بعد بری

کنار گاز ایستاده و داره غذا رو گرم میکنه .ساختمون میر حسین از همه ساختمون های عمارت بزرگتر بود ، آشپرخونه هم استثنا نبود و بزرگترین آشپزخونه تو کل عمارت بود . یه صندلی می کشم بیرون و به روژان اشاره میکنم که بشینه ، میشینه و کیفشو بغلش میکنمه و با تعجب به اطراف نگاه میکنه

میرم کنار عمع و بغلش میکنم

-نکش بچه الان غذا می سوزه

-یعنی من عاشقتم

آروم طوری که روزان نشنوه میگه :

-دختر خوش بر و رویی

یه نگاه به روژان میندازم . با کفگیر میزنه به بازوم

-خوب حالا ، نگفتم دختر مردمو درسته بخور

با خنده سرمو می برم نزدیک ترش و میگم

-دختر مردم نیست که زن خودمه

-بچه پروه ای

-وا دروغ میگم مگه

-دیدی گلرخ چی کار کرد. هی به میر حسین میگه جلوی این کاراشو بگیر حرف نمی زنه

-چی کار کرد مگه


romangram.com | @romangram_com