#روژان،_قربانی_یک_رسم_پارت_247

با دیدن ما همه تقریبا ساکت شدن . سلام میدم و همه جواب سلامو می دن ولی هنوز تو شک دیدن روژان بودن . شُک دیدن عروس خون بسی که تا به حال ندیده بودند و فقط حرفشو شنیده بودند . دست روژان تو دستم می لرزید . دستاش سرد بود ، خیلی سرد .

-کیاوش

با صدای میر حسین به خودمون می یایم . نگاه بقیه کمترین اهمیتی برام نداشت ولی می دونستم این نگاه ها واسه روژان خیلی سنگینه ، خیلی زیاد .

با روژان هم قدم میشیم و میرم سمت میر حسین که بالای سالن نشسته .

-رسیدن به خیر

-ممنون ، خوبید شما

-خوبم پسرم

-عروستم که آوردی

با این حرف میر حسین موضعش مشخص میشه . اون پذیرفته که روزان همسرمه و همه باید بپذیرن .

-سلام

-علیک سلام . چرا ایستادید ، بشینید

با روژان میرم سمت مبل های خالی که زن عمو رو می بینم که بلند میشه وو می ایسته . نگاهش م یکنم و بی توجه به اون می شینم و روزان هم کنارم میشینه .

-با اجازه

خودشو کوچک کرد با این حرکتش . باید بفهمه از این به بعد دنیا دسته کیه ی . پسر اون اشتباه کرده و داره تاوانشو از یه دختر معصوم میگیره .

-شام که نخوردید


romangram.com | @romangram_com