#روژان،_قربانی_یک_رسم_پارت_245

سرمو برمیگردونم عقب و نگاهش میکنم . تو نگاهش خیلی چیزا است . دستمو سمتش دراز می کنم .

- بریم

به دستم نگاه میکنه و با تردید می یاد جلو ، دستشو آروم میزاره تو دستم ولی من محکم میگیرم ، نمیخوام فکر کنه تنهاست .

دستشو فشار میدم و با هم وارد خونه میشیم .

- اینم نوه ی عزیز شما

سامان اینو میگه و من تاج مرواری و می بینم که داره می یاد سمتمون . دست روژان هنوز تو دستمه ، با هم می ریم جلوتر . روژان سرش پایین بود .

- سلام پسرم

می یاد جلوتر و با تعجب به دست روژان که تو دست منه نگاه میکنه ولی دوباره نگاهش می یاد رو من

- سلام

میرم جلوتر . دستاش باز میشه تا آغوشم بگیره . دست روژان از دستم سر می خوره و تاج مرواری و بغل می کنم . پیشونیشو می بوسم .

- خوبید

با لبخند میگه :

- مگه میشه آدم نوه هاش دوروبرش باشن خوب نباشه

- خداروشکر

- مامانت مونده بیمارستان


romangram.com | @romangram_com