#روژان،_قربانی_یک_رسم_پارت_244

وارد می شیم . چراغ های خونه روشنه ولی هنوز کسی تو تیررس نگاه نیست . روژان می یاد داخل با تردید قدم اول و برمیداره و می یاد . در و پشت سرش می بندم و کفشامو در می یارم . به تبعیت من اونم خم میشه و بند کفشاشو باز میکنه .

خم که شده اون دسته موهای بافته شده هم افتاده بیرون و تاب می خورد رو هوا . بلند میشه .

- روژان موهات

دستشو می بره سمت مقنعه اش و مرتب میکنه ولی منظوره من این نبود . هنوز دارم نگاهش میکنم . به مقنعه اش اشاره میکنه

- بیرونه الان .

دستمو دراز میکنه به بافت موهاش اشاره میکنم که هول میشه و فوری میزاره زیر مقنعه اش و مرتبشون میکنه . نگرانی تو تک تک حرکاتش معلوم بود .

- کیاوش

از تو خونه سامان صدام میکرد باز داشت لودگی میکرد و صدای خنده بقیه هم می یومد

- اومدیم

در وردی رو باز میکنه و ما رو می بینه

- خوش اومدید

به روژان نگاه میکنه ، نمی دونم چرا خیره میشه بهش . هیچ کس روژان و ندیده بود به غیر از چند نفر و حالا بعد از چند ماه از مردن سپهر داشتند عروس خون بس و می دیدند .

- تو برو الان ما می یایم

میرم سمت در که سامان باز گذاشته بود اما به در نرسیده روژان با بغض صدام میکنه

- کیــاوش


romangram.com | @romangram_com