#روژان،_قربانی_یک_رسم_پارت_242
- دایه کجاست ؟
ترس داشت ، از آخرین باری که اینجا بود خاطره خوبی نداشت . ندیدم ولی شندیم زن عمو چه به سرش آورده بود . ولی الان اوضاع فرق میکرد ، الان روژان زن من بود و از آخرین باری که اینجا بودم گفته بودم کسی حق نداره تو زندگی من دخالت کنه
- دایه رفت تو ، الان ما هم میریم
- کی هست اونجا
- همه هستن
کیفش از دستش می یوفته
- چرا منو آوردی اینجا ، می خوای آزارم بدی ، این کار و تهرانم می تونستی بکنی چرا منو آوردی اینجا که همه از من متنفرن و مقصر مردن اون میدونن
- چی میگی روژان ، آدمخور که نیستن ، خانواده ی منن
- خانواده تو دشمت منن ، بفهم
نفس عمیق میکشم
- قرار نیست مشکلی پیش بیاد من هستم
با تردید نگاهم میکنه
- کیاوش من نمی خوام اینجا باشم
کلافه شدم
- حرفی نمونده روژان بیا بریم
romangram.com | @romangram_com