#روژان،_قربانی_یک_رسم_پارت_240
- بابات خوبه ؟
خندم گرفته بود .
- آره خوبه ، نمی خوای بلند بشی
همون لحظه سامان به شیشه میزنه و اشاره به ساختمون میر حسین میکنه ، منم سرمو تکون میدم و اونا میرن سمت ساختمون میر حسین و تاج مرواری .
با نگاهش به صندلی کناری میگه :
- مامان کوش ؟
- پیش بابا موند
دوباره به صندلی نگاه میکنه و یکم سرشو بلند میکنه
- پس دایه کو ؟
- رفتند داخل
درست میشینه رو صندلی و به دور و بر نگاه میکنه . تو تاریکی چیزی معلوم نبود فقط نورهای کمی که از ساختمون ها می یومد حیاط و روشن کرده بود .
- کجایم الان ؟
- رسیدم عمارت
- پس من چی ؟
- شما چی ؟
romangram.com | @romangram_com