#روژان،_قربانی_یک_رسم_پارت_235

- چرا دخترم

- آخه من

بلند میشه و کنار من می ایسته و دستمو میگیره

- باید با خانواده آشنا بشی ، دوست نداری پدر کیاوش و ببین همینطور خواهراشو

- من دوست ندارم دوباره به اون شهر برگردم

- روژان جان آدم باید با واقعیت های زندگیش روبرو بشه و تو باید این کار و انجام بدی

- من آمادگیشو ندارم ، اونم الان

- آمادگی پیدا نمی کنی تا وقتی تو شرایطش قرار نگیری

- من اونجا تو اون عمارت

- درسته ممکنه اتفاق هایی پیش بیاد ولی این اتفاق باید بیوفته

- مامان

- قوی باش ، مثل همیشه

از مامانم کاری برنمی یاد ، نمی دونم باید چی کار کنم . برمیگردم تو اتاقم ساعت 5 شده و من هنوز رو تخت نشستم .

هنوز هم بعد از حرف های مامان دلم نمی خواد برم باهاشون . اصلا چه دلیلی داره من یک کاره بلند بشم با اونا برم ولی باز نمی دونم باید چی کار کنم و از سر اجبار بلند میشم و وسایل ضروریمو جمع میکنم تو کولم .

بعد از اینکه کارم تموم شد به مریم زنگ میزنم و میگم که چی شده و انقدر مسخره بازی در می یاره که نگو . قرار شد فردا شب به جای من بره و من بعد از اینکه برگشتم یه شیفت به جاش برم .


romangram.com | @romangram_com