#روژان،_قربانی_یک_رسم_پارت_233
کیاوش پیشونی مامانشو می بوسه
- مامان جان بلیط گرفتم . 6 حاضر باشید راه می یوفتیم .
- مرسی پسرم ، دلشوره دارم تا نبینمش دلم آروم نمیشه
- پس آماده باشید منم یه دوش بگیرم میریم
کیاوش از اتاق میره بیرون ولی من خیره شدم به اون چهار تا بلیطی که کنار تخت پیشه مامان . چرا چهار تا مگه قرار بود همه بریم . مامان رد نگاهمو دنبال میکنه و به بلیط ها میرسه و من می بینم لبخند میزنه
- پاشو دخترم ، باید آماده بشیم
آب دهنمو قورت میدم
- همه می ریم ؟
- حتما دیگه ، چهار تا بلیط گرفته
همون موقع دایه می یاد تو اتاق
- کیاوش خان گفتن همه می ریم
منو کجا می خوان ببرن آخه ، من کار و زندگی دارم
- دخترم کیاوش خان کارت داشت
یه نگاهی به مامان و دایه می کنم و بلند میشم . از تو آشپزخونه صدا می یومد . رفتم سمت آشپزخونه کیاوش پشت میز نشسته بود . میرم جلوتر داشت نهار می خورد .
- نهار نخورده بودم
romangram.com | @romangram_com