#روژان،_قربانی_یک_رسم_پارت_232
من کنار مامان ام و دایه بیرون . در آروم باز میشه ، با صدای باز شدن در سرمو برمیگردونم ،کیاوش می یاد داخل . همونجوری نگاهش م یکنم تا نزدیک تر
میشه .
- اومدی کیاوش
- اومدم مامان چت شد ؟
- از دست پدر تو
- چیز نیست مامان ، فقط یکی از دستاش شکسته
مامان رو تخت نیمخر میشه و به من لبخند میزنه .
- برسم اونجا دست دیگشم می شکنم
- ای بابا ، پدر بیچاره من
- همین پدر تو بیچاره است
میشنه کنار مامان
- بهتری ، روژان می گفت حالت خوب نیست
- روژانم و هم ترسوندم
سرموو تکون میدم
- نه مامان ، این چه حرفیه
romangram.com | @romangram_com