#روژان،_قربانی_یک_رسم_پارت_231
- تو حالت خوبه ؟
حالم خوب نبود ، استرس و نگرانی صبح ، اون تلفن و بعد حال مامان حال منم خراب کرده بود . دایه پیش مامان بود و من نمی دونستم باید چی کار کنم ، هیچ وقت تو یه همچین شرایطی گیر نکرده بودم . رو قلبم یه فشاری بود
- نه ، بیا کیاوش
- می یام عزیزم ، چیزی نیست ، یه لیوان آب بخور و سعی کن به خودت مسلط باشی . فقط ترسیدی . اتفاق خیلی بدی نیوفتاده
لحن آرومش حالمو بهتر کرده بود .
- من تا نیم ساعت دیگه خونم ، اول میرم یه آژانس بلیط می گیرم بعد می یام
باشه ای میگم و تلفن و قطع می کنم و میرم پیش مامان . مامان رو تخت دراز کشیده کنار تخت رو زمین می شینم
- خوبید مامان ؟
- خوبم عزیزم ، تو چرا رنگت پریده
- نه خوبم
- کیاوش گفت فقط دستشون شکسته
- خدا کنه ، خدا کنه
خیلی پدر کیاوش و دوست داشت که اینجوری براش بی تابی میکرد . جالب بود برام خیلی زیاد .
romangram.com | @romangram_com