#روژان،_قربانی_یک_رسم_پارت_228
- پس مامان الکی انقدر حرص خورد
- الکی که نبود به جای اون همه حرصی که من خوردم ، حرص خورد
چند دقیقه ای بود دوباره رفته بود تو فکر و من خیلی خوابم م یومد ، چشمام سنگین شده بود .
- چیزی نمی خوای برات بیارم
نگاهم میکنه
- نه مرسی ت برو بخواب
- پس اول اینا روو جمع کنم
- جمع میکنم ، تو الان بیهوش میشی از خواب
می خندم
- خوابم می یاد ولی نه در حد بیهوشی
از رو صندلی بلند میشه ، نگاهم میکنه
- روژان
- بله
- من واقعا متاسفم بابت کارای قبل
- مهم نیست کیاوش ، خودتو اذیت نکن
romangram.com | @romangram_com