#روژان،_قربانی_یک_رسم_پارت_213
نیشخند میزنم ، نگران بود . حتی از پشت تلفن هم می تونستم حسشو درک کنم . بهار چی داشت که کیاوش دوسش داشت ، شاید از دید من خوب نباشه ولی دیدگاه افراد با هم فرق میکرد
- آره ، اومده
- نمی ری بیمارستان
خندم گرفته بود . چه قدر تابلو می خواستم منو از خونه بفرسته بیرون .
- نه خیر شیفت ندارم
- چه بد
آهسته گفت ولی من شنیدم . منو اذیت کرده بود و حالا خودش داشت اذیت میشه . خدا خوب جایی نشسته بود .
- شما تشریف نمی یارید
- نه ، یه جلسه مهم دارم
- اِ .. دوستتون که تنها می مونن
- با کنایه حرف نزن
- کنایه نزدم که ، دوستتونه دیگه ، دشمنتون که نیست
- اصلا بیخیال ، فقط میشه هواست به مامان باشه
- کی چی بشه ؟
- یه وقت حرفی به بهار نزنه
romangram.com | @romangram_com