#روژان،_قربانی_یک_رسم_پارت_194
میرم و کنارش م یشینم
- کجا رفتید
- تو خیابون دور زدیم
- خوبه ، حرفتون که نشد
نه حرفمون که نشده بود فقط کم مونده بود له و لَورده برگردم خونه
می ترسیدم از حرف ها و آرامش کیاوش که بعد از سوار شدن ماشین بود . یعنی هیچ کاری نمی کرد ، خودش گفت نمی کنم ولی من می دونستم یه مرد اینجوری کوتاه نمی یاد . اشتباه کرده بودم ، هر چند تقصیر من نبود ، هول شده بودم .
- شب بیاد تو اتاق من بخوابید
- نه دخترم ، تو اتاق دایه راحت ترم
- اینجا خونه خودتونو ، پس اگه دوست داشتید بیاد تو اتاق من
- مرسی دختر گلم ، این خانومی تو میرسونه . ولی تو راحت باش
- پس با اجازتون ، من فردا صبح باید سر شیفت باشم
- برو عزیزم شبت بخیر
- دایه شب بخیر
- شبت بخیر
میرم تو اتاقم و یه لباس راحتی تنم می کنم و میرم رو تخت .
romangram.com | @romangram_com