#روژان،_قربانی_یک_رسم_پارت_193
تا وقتی برسیم خونه هر دوتامون ساکتیم .
- من یه جا کار دارم تو برو
- باشه .
از ماشین پیاده می شم ولی صدای ماشیننش نمی یاد که حرکت کرده باشه . وارد لابی که می شم صدای ماشینشو می شنوم که با سرعت از خیابون رفت . با سر به آقای احمدی که گوشه لابی از رو مبل بلند شده بود سلام میدم و میرم سمت آسانسور .
تو آینه ی آسانسور به خودم نگاه میکنم . زخمه لبم خیلی معلوم بود و نمی دونستم فردا باید چی کار کنم تا معلوم نشه . اصلا هر چی شد شد . بی خیال می شم و زنگ در خونه رو میزنم که دایه بلافاصله در و باز میکنه
- اومدی دختر جان
- سلام دایه ، بله
- پس کیاوش خان کو
- یه جا کار داشت ، رفت
کفشامو در می یارم و می زارم تو جا کفشی
- سلام روژان جان
سرمو برمیگردونم سمت مبل
- سلام ، ببخشید من متوجه تون نشدم
- نه دخترم ، من جای کور نشستم ، بیا اینجا ببینم کجا رفتید
دوست داشتم برم تو اتاقم ، ولی بی ادبی بود اگه نمی رفتم پیشش با این همه محبتی هم که به من داره .
romangram.com | @romangram_com