#روژان،_قربانی_یک_رسم_پارت_181

مامان راست می گفت ، باید از دلش در بیارم

- تو چی دوست داری

تکون میخوره و سرشو به سمتم برمی گردونه . اوه خدای من چی کار کرده بودم .

- بریم

دستش رفت سمت دستگیره ماشین که دستمو دراز کردم و دستشو گرفتم . با تعجب داشت به من و دستم نگاه می کرد

- وایستا ببینم

به دستش که تو دسته من نگاه میکنه

- دستمو ول کن

دستشو رها میکنم ولی اجازه نمیدم از ماشین بره بیرون

- صورتت چرا این شکلی شده ؟

یه نگاهی بهم میندازه و میگه :

- دست یکی اشتباهی خورد به صورتم

تو ماشین خاموش نشستیم ، داخل ماشین تاریکه ولی نوری که از وردی قهوه خونه می یاد ماشین رو کمی روشن کرده . صورتش خیلی بدتر از اون چیزی شده بود که فکر می کردم ، خوبه مامان سرمو نزده با این شاهکار . یعنی دستم انقدر سنگین بود که صورتش این ریختی شده بود ؟

- جدی گفتم ، چرا این شکلی شدی ؟

- منم شوخی نکردم ، دست گل خودتونه .


romangram.com | @romangram_com