#روژان،_قربانی_یک_رسم_پارت_174

- ببین عزیزم ، با این حرف ها زندگی رو واست خودت تلخ نکن ، درسته شرایط شما با بقیه متفاوته ولی این دلیل نمی شه شما از هم دور باشید

تو دلم میگم ، چرا دلیل میشه ، اگه این شرایط و نداشتم محال بود وارد زندگی هم بشیم .

- خوب راستش کیاوش خان یه نفر و تو زندگیش داره

- میدونم عزیزم و از این بابت واقعا متاسفم . تو این مدت کیاوش و خیلی رها کردیم . می خواستیم خودشو به زندگی که در پیش داره تطبیق بده . اونم یه جورایی آسیب دید ولی این دلیل نمی شه که هر کاری دلش می خواد انجام بده

- من نمی خواستم زندگیشو خراب کنم

- میدونم عزیزم ، هیچ کس راجع به تو اینجوری فکر نمی کنه ، حتی کیاوش

من زندگی اونو خراب کرده بودم ، این زن چی داشت می گفت ، چه قدر خوش خیال بود .

- کیاوش باید بفهمه این زندگی اونا حالا خوب یا بد تغییر نخواهد کرد .

- میدونم ولی باور کنید من هیچ مشکلی با بهار ندارم ، یعنی اصلا من حق ندارم حرفی بزنم

- اینا حرفا یعنی چی ، تو زنشی چرا نباید با بودن اون با یه دختر دیگه مشکلی نداشته باشی . در ضمن تو اگه باهاش مشکل نداری من دارم . کیاوش زن داره و تو زنشی .

- عنوان من تو خانوداه شما ، خون بس . من می دونم چه شرایطی دارم

- از چی داری حرف میزنی دختر خوب . درسته که تو به عنوان یه خون بس شدی عروس ما ولی این اصلا دلیل نمی شه که تو حق زندگی نداشته باشی .

این زن داشت همه معادلات زندگی من و خراب می کرد . معادلاتی که مادرم تو ذهنم ساخته بود .

- همون موقع هم که تصمیم گرفتند کیاوش با تو ازدواج کنه به این خاطر بود که ما نمی خواستیم کسی که وارد این خانواده می شه زجر بکشه ، میر حسین کیاوش و انتخاب کرد تا شما بتونید با هم زندگی بسازید نه اینکه با قبول خون بس تو اذیت بشی .

متوجه نمی شدم داشت راجع به چی حرف میزد .


romangram.com | @romangram_com