#روژان،_قربانی_یک_رسم_پارت_173

مکث می کنم ، نمی دونم بگم یا نه ، هنوز نمی دونم موضع این زن چیه ولی ریسک می کنم و می گم

- بگو عزیزم ، نترس

- کیاوش خان همون اوایل گفتن که نمی خوان منو بینه و کاری به کارم ندارن و منم نباید جوی چشمشون بیام

تعجب کرده

- کیاوش این حرف ها رو بهت زده

- نه ، به دایه گفته بودند و دایه هم به من گفت ، من زیاد با کیاوش خان حرف نزدم شاید سه یا چهار بار

- اوه ، خدای من . یعنی چی . شما زن و شوهرید ، این چه حرف هایی بود که به تو گفته

- خوب من تو شرایط خوبی نبودم

- می دونم عزیزم ، این پسر کله شق و حسابشو می رسم .

- نه ترو خدا ، اگه یه وقت بفهمه ممکنه بازم عصبانی بشه

- غلط کرده ، من اینجام . تو اصلا نگران نباش

- آخه

- آخه نداره روژان جان . من مادرشم ، صلاحشو می خوام

- خوب ایشون ... خوب من تحمیل شده بودم به زندگیش

چشماش رنگ دلسوزی میگیره


romangram.com | @romangram_com