#روژان،_قربانی_یک_رسم_پارت_169
- پاشو دختر زشته
- باشه دایه
- مثلا به صورتت کرم زدی ؟
دلخور نگاهش میکنم
- خوب زدم دیگه دایه ، معلوم میشه چی کار کنم
نچ نچی زیر لب میگه و از در می ره بیرون ، مضطرب بودم .
با بدبختی انرژی مو جمع می کنم و از اتاق در رمی یام بیرون ، قبل از اینکه از راهرو در بیام بیرون چند تا نفس عمیق می کشم و میرم تو پذیرایی . دایه و یه خانم نشستن کنار هم و دارن حرف میزنن .
میرم نزدیک تر
- سلام
با صدای من همه دایه و هم خانم به طرف نگاه میکنه . ناخواسته خیره شده بودم بهش ، مهربون بود ، شبیه مامانا بود . همیشه وقتی فیلم ها رو میدیدم که یه خانواده توشون بازی میکردنند از نقش بعضی از بازیگرا خیلی خوشم می یومد . اونا انگار واقعا مادر بودن . حالا مادر کیاوش هم با اون لبخند شیرینش خیلی شبیه مامانا بود .
- سلام دخترم
- بیا بشین روژان
میرم کنار دایه و می شینم . به کسی نگاه نمی کنم ولی نگاه مادر کیاوش هنوز روی منه .
- خوبی دخترم
سرمو بلند می کنم و نگاهش میکنم . زیاد سن و سال دار به نظر نمی یومد .
romangram.com | @romangram_com