#روژان،_قربانی_یک_رسم_پارت_162

- مامان چی میگی ، پس بهار چی ؟

دستشو از رو دستم برمیداره

- گفته بودم کیاوش اون دختر نه ، اصلا حرفشم نزن

- مامان جان ، من دوسش دارم ، این چه حرفیه آخه شما میزنید ، شما که هنوز بهار و نمی شناسید آخه

اخم کرده

- من مهم نیستم کیاوش من مادرتم ، خواسته ی تو خواسته ی منه ولی خانواده چی ، بقیه چی ، هان ، به بقیه چی بگم

- به بقیه چه ارتباطی داره آخه

- ارتباط داره کیاوش خودتم اینو میدونی . ما یه خانواده ی بزرگیم . دوست ندارم پس فردا حرف زبون مردم تو باشی بفهم

- چرا اونوقت

- کیاوش میر حسین دختری رو که بدون محرمیت چند وقت با یه پسر بره مسافرت قبول نمی کنه ، منم قبول نمی کنم اینو بدون .

عجب گندی بود اون روز . من و بهار چند روزی از تهران زده بودیم بیرون و اتفاقی یه بار بهار تلفن منو جواب داد و مامان پشت خط بود . از اون روز حضور بهار و تو زندگی من متوجه شده

- مامان خواهش میکنم ، اونجوری که فکر میکنید نیست ، آخه من چند بار به شما بگم

- باشه ، اصلا هر جور تو میگی درسته . ولی مطمعنی میر حسین قبول میکنه

- از اولشم بهش گفتم که دختر دیگه ای رو دوست دارم

- اون دختر پس چی ، اون باید چی کار کنه


romangram.com | @romangram_com