#روژان،_قربانی_یک_رسم_پارت_161
شرایط روژان سخت بود و من نمی تونستم باید چی کار کنم ولی از این یه موضوع مطمعن بودم که دیگه نباید بزارم کسی تو زندگیم دخالت کنه . خودم باید زندگیم و جمع و جور کنم ، باید یه فکری واسه فردا بکنم .
- میری عزیزم
- آره دیگه مامان
- تو رو خدا کیاوش اون دختر و اذیت نکنی ها و گرنه من می دونم و تو
- اذیت چی آخه مامان من
- گفته که گفته باشم . اون دختر بیچاره چاره نداره که الان تو خونه ی تو و گرنه نمی موند اونجا
حدایا مامان چی می گفت . مگه من روژان و به صلابه بسته بودم
- کاریش ندارم که اینطوری میگی .
می یاد کنارم رو تخت میشینه
- تو این ماجرا فقط این طفل معصوم اذیت شد
از دیشب که ماجرای رادمان و اون دختره رو فهمیده بودم خیلی اعصابم خورد بود .
- می دونم مامان ، ولی منم تقصیری نداشتم
- درسته ، ولی اون دختر اون بیشتر اذیت شده ، حالا که اسمتون تو شناسنامه همه سعی کن یه جورایی دل به دلش بدی
- چی کار کنـــــم ؟
- منظورم اینه که خوب الان روژان زنته
romangram.com | @romangram_com