#روژان،_قربانی_یک_رسم_پارت_159

- گفتم نره ، این راهی که میری تهش معلومه ، تهش خونِ ،ولی رفت

- جوون رشیدمو کشتن ، ساکت موندید ، خون بس گرفتید به جاش و الان داره خانومی میکنه

- هممون میدونم تقصیر داشت ، هممون می دونیم بازی با ناموس کسه دیگه خون داره ، مرگ داره . مگه نمی دونست چشم رادمان دنبالشه ، مگه نمی دونست نباید خط قرمز قبیله رو رد کنه

- مگه پسر من دل نداشت ، عاشق شده بود .

- دل داشت ولی دلدار نداشت . دل اون دختر با رادمان بود و یه شهر هم میدونستن .

اون موقع کسی به سوالم جواب نداد . کسی نگفت چرا رادمان اون کار و کرد ولی الان دارم می فهم و خیلی متعجبم که چرا سپهر این کار و کرد .

- دل دختر با رادمان بود ، همون موقع می خواست نشون کنه عروسشو . بفهم ، بسه دیگه .

- پسرم عاشق شده بود

- نگو عاشق ، می خواست دست بزار رو ناموس رادمان ، همین و بس

زن عمو آروم داشت گریه میکرد . مامان کنارش نشسته بود .

بابا و عمو کلافه شده بودند از این حرف ها و من فقط حکم تماشاچی رو داشتم .

- گفتم نکن ، یه دختر دیگه انتخاب کن ، تا عروس خونت بشه ، ولی چه کرد .

معما حل شده بود . معلوم شد چرا سپهر کشته شده بود .

سپهر کله شق بود ، با یه کار اشتباهش همه رو اذیت کرد بود و تو یه چاله ای انداخته بود که دراُومدنش کار سختی بود . با تصمیمش زندگی خیلی ها رو زیر رو کرد . اوایل که نمی دونستم اوضاع از چه قرار مقصر همه چی رو رادمان می دونستم ، الانم میدونم ولی سپهر هم کم مقصر نبوده ، بازی با ناموس یه مرد خطرناک بود و سپهر هم که اوضاعش معلوم بود .

یعنی ارزششو داشت ، ارزششو داشت که الان سینه قبرستون خوابیده باشه و خانواده اش هنوز از دوریش اشک می ریزن .


romangram.com | @romangram_com