#روژان،_قربانی_یک_رسم_پارت_158

اون خودش شروع کرده بود

- فکر نمی کنم اجازه اینو داشته باشید که خانومی کردن و به زن من نشون بدید

- زن تو ، خون بس پسر منه اینو یادت نره

میر حسین حرف میزنه





- میخوایم صحبت کنیم ما رو تنها بزارید .

می شینم رو تخت و شاهد رفتن همه خونواده هستم . همه رفتن به غیر از مامان و بابا و عمو و زن عو و میر حسین و تاج مرواری . زن عمو نشسته ولی هنو زیر داره زیر لب غرغر میکنه

- تو این همه سال که عروس این خانواده شدی نفهمیدی که نباید حرمت این خونه رو بشکنی

میر حسین طرف صحبتش با زن عمو . ساکته و سرش پایین . حق نداشت اون حرف ها رو بزنه . دیگه اجازه نمیدم تو زندگیم دخالت کنن ، دیگه نمی زارم .

- آقاجون ببخشید ، این چند وقته یکم اعصابش ناراحته

- ما هم ناراحتیم ، ما هم داغ ندیدیم ولی الان دیگه تموم شده و کاری نمیشه کرد

- واسه شما ها تموم شده . ولی واسه منی که هر روز به اتاق خالیش نگاه میکنم هیچ چی تموم نشده

- خودش کرد ، خودش خواست

این میر حسین بود که داشت فریاد میزد


romangram.com | @romangram_com