#روژان،_قربانی_یک_رسم_پارت_156
دستمو تو موهام فرو میکنم و میرم سمت بقیه . حق داشت .
- بیا اینجا کیاوش جان برات میوه پوست کردم
لبخندی بهش میزنم و میرم کنارش و می شینم . نگاه همه روم سنگینی میکنه تا اینکه میرحسین به حرف می یاد
- روژان بود ؟
- بله
- خوب بود
واسه اون چه اهمیتی داشت
- خوب بود
صدای زمزمه ای که می یومد فقط می تونست از یه نفر باشه که فکر کنم می خواست همه بشنون
- بایدم خوب باشه ، دختره ی خون بس اومده تو ایل داره واسه خودش خانومی می کنه . حیف از جوون رشید من که الان که تو اون قبر خوابیده
نمی خواست تمومش کنه . ولی عمو می خواست یه جورایی سر و ته قضیه رو هم بیاره
نگاهم تند میشه ، بهش گوشزد کرده بود که تمومش کنه .
پامو میندازم رو پاهام و خونسرد رو به زن عمو میگم :
- مشکلی دارین شما زن عمو
صداش دیگه زمزمه وار نیست حالا داره بلند حرف میزنه ، اونم جلوی بقیه ، جلوی تاج مرواری و میر حسین . این زن دیوانه شده
romangram.com | @romangram_com