#روژان،_قربانی_یک_رسم_پارت_155

- مرسی مامان

- خواهش میکنم

گوشی رو میبرم سمت گوشم

- بله

- سلام

- سلام ، اتفاقی افتاده ؟

- دایه هنوز نیومده

از همونجایی که ایستادم به میر حسین نگاه میکنم و نفس پر از حرصمو بیرون میدم .

- نگران نباش ، فکر نکنم شب برگرده

نگران و گرنه صد سال اگه به من زنگ میزد با اون گندی که زده بودم . میدونم این کارم صد در صد ادامه ی همون کارای قبلیشونه که من و تنها گذاشتن با روژان و هیچی بهم نگفته بودند ولی دیگه دستشون رو شده بود

- میدونی کجاست

- آره نگران نباش

- خیالم راحت شد ، می ترسیدم نکنه اتفاقی افتاده باشه

- خوبی ؟

- ببخشید زنگ زدم اگه نگران نبودم مزاحمت نمی شدم ، خدافظ


romangram.com | @romangram_com