#روژان،_قربانی_یک_رسم_پارت_154
صداش دورتر میشه و شنیدم که داشت کیاوش و صدا میکرد
- داره می یاد عزیزم
- ببخشید تو رو خدا
- نه دخترم ، خوشحال شدم صداتو شنیدم
- منم همینطور
- از من خداحافظ ، گوشی کیاوش
کیاوش
ساعت 9:5 بود که صدام کردنند بیرون . طبق رسم همیشگی از همون بچگی همه آخر شبا وقتی هوا مطبوع بود دور هم جمع می شدیم و شب نشینی میکردیم . خسته بودم و دوست نداشم برم ولی میر حسین پیغام فرستاد و مجبور شدم برم .
از همشون ناراحت بودم مخصوصا از حرف های زن عمو که دیگه تکمیل کرده بود روز خوبمو .
همه دور هم جمع بودنند . هنوز چند دقیقه ای نبود که نشسته بودم که صدای مامان و شنیدم . با صدا کردن مامان همه سرها برگشت سمت ایون ساختمون ما . مامان گوشی به دست دمه ایوان وایستاده بود
- جانم
- کیاوش جان روژان پشت خطه
با شنیدن اسم روژان قیافه ی همه عوض شد ، کم مونده بود شاخ در بیارن ولی اهمیتی ندادم و رفتم سمت مامان و گوشی رو می گیرم
romangram.com | @romangram_com