#روژان،_قربانی_یک_رسم_پارت_153
- ممنون
انگاری تردید و تو صدام فهمید که خودشو معرفی کرد .
- من گیتی ام مادر کیاوش
کیاوش کجا بود . من الان داشتم با مادر کیاوش حرف میزدم . خودمو جمع می کنم .
- خوب هستید شما
- قربونت عزیزم ، تو چطوری حالت خوبه ؟
از محبت تو صداش جا می خورم
- ممنون ، خوبم
- خداروشکر ، با کیاوش کار داشتی
خجالت کشیدم راجع به فکرهایی که راجع به مادر کیاوش کردم . یه زن مستبد مثل تاج مرواری ولی انگاری اصلا شبیه اون نبود
- بله ، هستن ؟
- همین الان رفت تو باغ یه لحظه صبر کنی صداش میکنم
- نه نه ، بعدا زنگ میزنم
می شنیدم داشت در و باز و بسته میکرد
- نه عزیزم ، این چه حرفیه . الان صداش میکنم
romangram.com | @romangram_com