#روژان،_قربانی_یک_رسم_پارت_138

روبروش رو زمین نشستم . سرشو تکیه داده به میز پشت سرش و چشماشو بسته . اشک هاش هنوز داره می یاد .

از دست خودم ناراحتم ، باید خودمو کنترل میکرد . الان که اینجا روبروش نشستم و دارم به کاری که کردم نگاه میکنم پشیمون شدم ، تند رفته بودم

دستم میره سمت موهاش ، وقتی لمسش میکنم چشماشو باز میکنه

- تو رو خدا کیاوش

تند نرفته بودم ، خیلی خیلی تند رفته بودم . خیلی احمقی کیاوش که حتی نزاشتی درست بگه کجا بوده و با غیرت خرکیت افتادی به جونش . نفس عمیقی میکشم . نگاهش میکنم ، نگاهم میکنه . هنوز دستم رو موهای کنار صورتش مثل ابریشم میمونه زیر دستم . یکم از پیشونیش میزنم عقب تر . خیره شده به کارای من .

به لباش خیره میشم . رد خون پخش شده رو صورتش . سعی می کنم با انگشتم پاکش کنم .

- نمی خواستم اذیتت کنم فقط میخوام بدونم کجا بودی دیشب و چی کار میکردی

با ناراحتی میگه :

- اصلا اذیتم نکردی ...

با اون صدای گرفته داشت حرف میزد . دختره ی سرتق هنوز داشت جواب منو پس میداد

- مگه نگفته بودی هیچ کاری باهات نداشته باشم ، اونوقت به خاطر اینکه بهت نگفتم باید کتک بخورم .

- روژان من دست بزن ندارم ولی داری زیاده روی میکنی

سرشو تکون میده و دستم از کنار لبش می یوفته پایین . صدایش آرومه

- من چرا اینقدر بدبختم ، از هر کس و ناکس باید حرف بشنوم و کتک بخورم . آخه منه بدبخت تاوان کدوم کارمو باید پس میدادم . مگه من کشتم

حق داشت ، کاملا حق و به اون میدادم ولی مقصر اصلی کسایی بودند که زندگی ما رو ببه سخره گرفته بودن . خودمم خیلی به این چیزا فکر کردم که چطور باید با یه دختری که حتی تا الان ندیده بودمش ازدواج کنم . تقصیر ما نبود که سپهر مرد . تقصیر من و روژان چی بود که سر هیچ و پوچ وارد زندگی هم شدیم ، نا خواسته .


romangram.com | @romangram_com